سفارش تبلیغ
صبا

بیاض

بنام ایزد یگانه

چون به نگاه‌ها نگریستم

چون به انسانها نگریستم

بر توانها و استعدادها و هوشها و فکرها

هر کدام در سین چیدم بر سنجش‌ها

برگذار همگونی‌ها اندیشیدم

نگریسته‌ام آنها را در دسته‌ سه

آنکه راحت را می‌خواهد

جامه پشمین و بالش پر قو خواهد

کفش صندل و تی‌شرت پنبه ریزتفاوت در همه حال است

پنج وعده بر سفر نشیند بالشت لم

چاشت و نهار و شام و عصرگاه‌

پلو و سبزی و ماهی و پسته صبحانه

غم دنیا در کنار و او بی‌خیال در نوش

آزاد مردی مردود است بهرش همگاه

سنگ صبور چی خواهد و زیبا روی

دوم دسته را که غم خویش خورد

چون اولی غم درد دیگران نیز نتواند

نخورد که این دو را یکی می‌بیند و پندارد

خود را چون دیگران می‌بیند

دیگران را چون خود می‌فهمد یک به یک

چون همسایه‌اش دردش شود یا بیمار

گر گیرد و سردرد و کوفت سر همیار

درمان خواهد او را نه کم و نه زیاد

چون خود را بیمار می‌بیند در دم و حال

چون در سفره خویش نانی بیند و نایی

نخورد وقتی که هست گرسنه دیگری

بر سفره خالی یا شکم با خالی سایری

این به جمع سر بزیر است و کرنش وار

که دیگران را سر بزیر در نزد خویش پندار

فاصله را کم می‌کند بی خویش و او

این همان می‌داند که آنش نمود

زندگی بی راحتی دیگران نمی‌نمود

راحت نخواهد بود هیچکدام نه ذره‌ای

مرکبش چرخ و الگانس یکی است

تا او با دیگران شریک همرهی است

دسته سوم را گر برشمارم اینجا

کم بینی ولی هستند کم و بیش هرجا

آنان که ایثار کارشان است در هر حال

غم دیگران بیش از غم خویش دارند وبال

جایی که او باشد نیست ناراستی و کجی

همه صادقند نیست شر و خیر  است همه

ببینی تفاوت است از کجا تا بکجا پس ننال

در همه حال و همه جای و همه سال