سفارش تبلیغ
صبا

بیاض

یا رحمان

کودکی ام را فراموش می کنم

اینجا دروازه ای است بسوی فراموشی

آخر تا کی؟

سلام

من اینجا نشسته ام برای چی؟

نمی دانم

شاید کسی مرا صدا کند

یاری بخواهد

یاورم شو

وجدانم درد گرفته است

سکوت آرامشم را بهم ریخته

تا کنون چنین بی تابی را تحمل نکرده بودم

و بازهم تحملش را ندارم

بیایید

بچه ها اینجا یک کوچه تنگ است

امام تاریکی در آن راه ندارد

فریاد

بازهم سکوت

عجب در هم تنیده شده

خلایق بی عقل

عقول بی صبر

صابر بی تحرک

محرک بی تاب

برخیز

وجدانم را بیدار کن

و بازهم راه باریکتر می شود

تا چشم بی دیدم می بیند